دانلود رمان تایگر بدون سانسور

دانلود رمان تایگر بدون سانسور

دانلود رمان تایگر با لینک مستقیم

دانلود رمان عاشقانه تایگر اثری بینظیر از هاله نژاد صاحبی رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت اعجازبوک دانلود کنید

اسم رمان : تایگر

تعداد صفحه : 653

نویسنده : هاله نژاد صاحبی

ژانر : عاشقانه

دانلود رمان ذهن خالی از سایت 98ia به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

تایگر خلاصه رمان

داستان درباره دختری به نام نواست که از بچگی خدمتکار عمارت نیکزادها بوده. نوا پنهانی با پسر کوچیکه خاندان نیکزاد ازدواج میکنه البته بدون ثبت شدن در شناسنامه‌اس!

و زمانی که باردار میشه، همسرش فوت میکنه و اون در تلاش که ثابت کنه بچه از خون اون هاست. تو همین حین محمدعلی، معروف به محمدعلی تایگر، کشتی گیر لوتی و معروف تیم ملی و برادرشوهر نوا به کمکش میاد اما…

گوشه ای از رمان تایگر

از گوشه پنجره رفتن اش را نظاره کرد و وقتی که ماشین اش از پیچ کوچه گذر کرد عقب آمد و روی تخت نشست. بغض کرده به هامین نگاه کرد و کودکانه لب زد: دیدی دعوام کرد مامان؟ تا هفت سالگی دردانه پدر و تک فرزند و یکی یکدانه خانه…

نه که وضع مالی خیلی خوبی داشته باشند اما هرچه که اراده می‌کرد بابا عباس و مامان گوهرش، برایش تهیه می کردند. بعد زلزله بم و فوت پدر مادرو تمام قوم و خویش‌اش او ماند و عمه گلابتون و همسرش هادی. از هفت سالگی جای فرزند نداشته آن‌ها را گرفت و برای همیشه به تهران آمد. طی این مدت درشت زیاد شنیده بود.

از پانزده سالگی که شوهر عمه اش فوت کرد دست راست عمه اش شد و تصمیم گرفت پا به پای او در خانه نیکزادها کار کند. بارها آماج زخم زبان‌ های حاج خانم و مریم ای که همبازی کودکی اش بود. بعد از فوت میعاد هم کسی نمانده بود که زخماش نزده باشد، جز محمد علی. محمد علی تنها کسی قضاوت اش کرد و نه زخم زبانی نثارش کرد.

دانلود رمان تایگر pdf از هاله نژاد صاحبی

اما امروز… سرش را بالا گرفت تا اشک نریزد تا اشک‌هایش در حصار چشم‌هایش بمانند. نفس عمیقی کشید و با درد لب زد: خاله بازی.. میعاد دیدی؟ شنیدی تو؟ به عشقمون گفت خاله بازی… لبخند غمگینی زد و ادامه داد: حق داره…

اون که نمی‌دونه این خاله بازی بهترین روزای زندگی من بوده… نمی‌دونه من با حضورت چقدر خوشبخت بودم. نمی‌دونه که بهش میگه خاله بازی. هرچند نباید از محمد علی گله‌ای می‌کرد. نمی دانست. کلمه سه حرفی به تمام دنیای فرد عاشق رنگ می‌پاچد. نمی دانست او و میعاد… در یک سال زندگی پنهانی شان، چه ساعتهای خوشی را کنار هم تجربه کردند روزهای زیبایی را گذراندند و چه تجربه های شیرینی که کسب کردند. حق داشت عشق را خاله بازی بداند وقتی …

    نظرات بسته شده اند