
دایان پیپ گرون قیمت شو که دید مطمعن شد این مرد مسافر معمولی نیست
کسی که همچین چیز گرون قیمتی دستشه با قطار داغون درجه چهار سفر نمی کنه
کت چرم سیاهش از تمیزی برق میزد از استرس زیاد دستش خیس عرق شد چاقو بین انگشتاش سر می خورد می تونست بزنتش؟؟!
دلش پیچید از خون متنفر بود….
ولی اگه نمیزد گیر میوفتاد ترس از مارکوس و پدرش شجاعت عجیبی بهش داد هارولد با دقت رفتارشو زیر نظر داشت دو ساعت دیگه تو راه بودن
تا برسن استراحت می کرد و بعد بچه ترسیده کنارشو تحویل صاحبش می داد
خیلی طول نکشید تا کوپه مه آلود شه دود غلیظ پیپ همه رو کلافه کرده بود